در دل کوههای سر به فلک کشیدهی زاگرس، سرزمینی هست که همواره با آب و خشکسالی، دو چهرهی طبیعت، در گفتگو بوده است. کرمانشاه، سرزمین چشمهها و سنگنوشتهها، امروز در برابر پرسشی ایستاده که آیندهی آن را رقم میزند: چگونه با کمآبی سازگار شویم؟
روزی، پیرمردی از اهالی یکی از روستاهای دشت ذهاب، کنار نهر خشکشدهی روستا نشست و گفت:
«پدران ما آب را هدیه میدانستند؛ با آن مهربان بودند، بینیاز مصرفش نکردند، و هر قطرهاش را چون جان عزیز میداشتند.»
حالا زمان آن رسیده که ما هم، در شهر و روستا، در خانه و مدرسه، به رسم نیاکان، سازگار با آب شویم. نه با ترس، که با دانایی. نه با محرومیت، که با تغییر رفتار.
در این مسیر، هر کودک، هر خانواده و هر کشاورز، میتواند قهرمان داستانی باشد که پایانش سبز است و روشن. بیایید با هم، قصهی جدیدی بنویسیم؛ قصهی زندگی در سرزمینی که با کمآبی سازگار است، اما از زندگی لبریز.

